تاريخ : جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ | 19:19 | نویسنده : فرهاد قاید
همه اشک شوق بر چشم
همه دسته گلی در دست
همه اواز و رقص و پایکوبی
غم و اندوه بارش را بست
دید مرد مغموم ک می نالید به سحر
این بار میخواند از شعف دل اواز دگر
با تعجب نگریست !!!
دستی در دستش پیچید
لبی روی لبی خیزید
اتشی کرد به پا
دلی شد شیدا
ناگهان باد وزید
مرد مغموم از خواب پرید...
برچسب: خواب,
نویسنده: ابوالفضل هاشمی